تبليغاتX
ContraDiction

ContraDiction


 

یه مدتی نیستم . ۲ ماه . ۳ ماه . ..

 

 

 

پ.ن : یا حق .

 

+ 87/03/06 توسط پارادوکس!!


 

هر جا که هستی زندگی خودت را داری .. .

اما اینجا با گذر زمان هم ، همین هاست که تصویرت می کنه . . .

می نویسی و می روی ، از لحظهای که گذشته ،

و اینجا . . .

اینجا ذهنیتی از خاطره ای به وقوع می پیونده !

مراقب باش چی میگی!!

 

 

 

پ.ن : این رسمش نیست !

پ.ن : دوستای خوب مثل ستاره های آسمون ، همیشه هستند اما اکثرا دیده نمیشن!

 

 

+ 87/03/06 توسط پارادوکس!! |


 

فرار کردن این روزها شده مثل کشیدن یه دایره ،

که اگر اشتباه کنی پاک کن خبری نیست .

دورش را پر رنگ می کنی که شبیه دایره بشه ـ حداقل ـ اما دائم کوچکتر و پررنگتر میشه !

 

+ پس سعی کن مثل یک " نقاش حرفه ای " فرار کنی!!

 

 

 

+ 87/02/28 توسط پارادوکس!! |


 

 ساعت های بی خیال . . .

 

 صبح تا شبی که با توهم تو ، در سکوت محض می گذره!

 

 غرور پوشالی آدمک های اونطرف پنجره

 پنجره ای که از هر طرف نگاهش کنی طرف مقابلت یه احساسه . . .

 

 حسی که انتظار تو رو بی معنا می کنه

 و حس تقابل تو وقتی زمان ارادت رو به زنجیر می کشه .

 

 با نگاهت غرق تنهایی جمعیت شدی

 

 و عابرا محو رسیدن ، می گذرن !!!

 گاهی پوچ ، گاهی تهی !

 

 

 

 

 

 زندگی باز هم – می گویند! –  جاریست . . .

 

 

 پ.ن : توهم من از " تو " نه . فقط توهم تو .!

 

 

         

+ 87/02/20 توسط پارادوکس!! |


 

یه دوست ( "cRy" ) دعوتم کرده به بازی!!    

 

قوانین بازی :

1-  عبارت شش‌کلمه‌ای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید).
2-  به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید.
3-  شش وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.
4-  به وبلاگ‌های دعوت‌شده اطلاع دهید و برای آنها دعوت‌نامه‌ای بفرستید.

 

 

  

                داشتن خاطره های خوب را مدیون خاطره های بدیم . . .

 

توضیح : "را" عبارت حساب نمیشه!

 

+ 87/02/11 توسط پارادوکس!! |


 

و باز حکم زندگی ام تمدید می شود . . .

۸۷/۲/۴   تولدم مبارک

 

 

پ.ن : تولد خودم و اینجا . . .

 

 

+ 87/02/04 توسط پارادوکس!! |


 

تاریک که میشه ، صداها را بهتر میشه شنید

صدای تنفس سوت و کور شب

تو پس کوچه های زندگی

صدای ساعت که دائم می خواد زمان را به رخ بکشه!!

و خاطراتی که می آیند غریب و خاک گرفته و نزدیک!!

. . .

 

تا بی نهایت با تمام برگهای نقش زده روزهایی که مرور می شود . . .

گاهی چه سنگین می گذرد ، می لرزاند و . . .

غرق شدن نزدیکترین احساس است

. . .

اذان عشق سردادند

.

.

.

( نفس عمیق )

صبح شدن را هم دیدن عالمی دارد . . .

 

+ 87/01/24 توسط پارادوکس!! |


 

دیدن نوروز ، یعنی یه فرصت دوباره برای حاضر شدن سر جلسه امتحان زندگی .

هر نمره ای که از امتحان قبلی گرفتی پیش خدا امانت می مونه . . .

از حالا واسه بهترین ها اراده کن .

 

  

 

پ.ن : امسال روزامون را با بهترین رنگات نقاشی کن (نه جدیدتریناش!!)

         سال "های" خوبی داشته باشید .

 

 

+ 87/01/13 توسط پارادوکس!! |


 

میگن زمان لازمه . . .

شایدم این یعنی قطع امید!!

. . .

شنیده بودم تو این دنیا هم نتیجه اعمالت را می بینی . . .

اما آخه این نتیجه کدوم یکیه؟؟!

 

 

کاش مرزها محو می شدن ، چند قدم بالاتر و . . .

یه زمانی مطمئن بودم اون بالا خیلی بهتره ، اما حالا که نمی دونم!

 

پ.ن : لباس سفید پوشیدم که سیاهی یادمون بره .

پ.ن : دلیل برای خیلی کارا نیست (!) گاهی هم هست ، اما حالا تنها شدن تنها دلیل رفتنه!

 

یه سال جدید میاد با طعم بزرگتر شدن ، شیرین یا . . . به هرحال میاد ،

اولش مهمه ، خوب شروعش کنیم .

سعادت مطلق برای همتان خواستارم .

 

+ 86/12/26 توسط پارادوکس!! |


 

برمی گردم نگاه می کنم .

یه لبخند دور . . .

و دستای مهربونت که به صورتم نزدیکشون می کنی تا اشکامو پاک کنی

اما من . . .

تو مهربونتر به من نزدیک میشی . . .

 

quite

 

اما من . . .

 

همه سالهای عمرم به همین سادگی گذشتن . هنوزم نمی شناسمت .

. . .

 

+ 86/12/03 توسط پارادوکس!! |



 



Design by : Night Skin